جعفر شهرى باف

389

طهران قديم ( فارسى )

بحالتى خاص ! از بالاى ناودان بطرفش سريده خود را در آغوش او مىافكنده‌اند . از اين قصر نيز داستانى است كه مىگويند روزى ناصر الدينشاه بر بام آن دوربين به اطراف مىانداخته است كه مردى را در بيابان مىنگرد كه عارى از تنبان با خود عملى مىكند ، و چون باحضارش فرمان داده جريان را سؤال مىكند ؟ مىگويد مردى تهيدست فلك‌زده‌ام ، اما با هر كس كه عملى كرده‌ام وزير و امير و فلان شده ، امروز به فكرم رسيد كه با خود نيز انجام دهم شايد به جائى برسم و مأموران شما رسيده مانع گرديدند ! شاه بسيار خنديده كيسهء اشرفىاى انعامش مىكند و مرد آن را بوسيده بر ديده نهاده مىگويد : بايد صدق عرايض چاكر از همينجا معلوم شود كه هنوز از انديشه به عمل نرسيده به اين عنايتم رسانيد و واى بوقتى كه خود عمل انجام يافته بود ! در هر صورت اگر چه به معبر دوشان‌تپه ، نام خيابان داده شده بود ، اما جز گذرگاه خاصى نبود كه فقط شاه و سواران او از آن اياب و ذهاب مىكردند و در روزهاى سيزده بدر كه مردم به بيابان مىزدند عبور و مرورشان از آن مىافتاد و در غير اين مواقع ، خلوتگاهى بود كه از دست آدم لخت‌كن‌ها و قطاع الطريق ، عبور از آن جرأت شير و زهرهء پلنگ را لازم مىنمود !